معنی الحاح کردن
5 بازدید
[ اِ کَ دَ ] (مص مرکب) ستیزه کردن در سؤال و خواستن چیزی. الحاف. ستیهیدن. رجوع به اِلحاح شود: اگر ما [ معتصم ] دوش پس از الحاح که کردی ترا اجابتی کردیم در باب قاسم، بباید دانست که آن مرد چاکرزادهٔ خاندان ماست. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۷۴). سبکتکین الحاح میکرد و میترسانیدشان. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۲۰۴). و بعیب نداشته اند در هیچ روزگار که اندر چنین کارهای بزرگ با نام الحاح کنند. (تاریخ بیهقی). اکنون چون خداوند الحاح میکند بی ادبی باشد سخن ناگفتن. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۴۹۵).
کلمات همقافیه با «الحاح کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر