معنی البا
6 بازدید
[ اَ ] (اِ) به لغت زند و پازند بمعنی شیر باشد که عربان لبن گویند. || خطمی صحرائی. (برهان).[ اُ ] (اِ) قلیهٔ پوتی را گویند و آن دل و جگر قیمه کشیده در روغن بریان کرده باشد و حسرةالملوک همانست. (برهان). طعامی است ترکان را. (انجمن آرا): رویت چو یکی کاسهٔ اکرا شده واژنگ وز کاج قفا گشته برنگ شش البا. سوزنی (از آنندراج). تا روی پرآژنگ و قفای تو بدیدند میرند همه خلق ز البا و ز اکرا. سوزنی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «البا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «با» برای سرودن شعر