معنی الب
5 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) پوست بزغاله. || زهر. شدت گرما. || شدت تب. || آغاز به شدگی دمل. || میلان نفس. || (مص) تدبیر اندیشیدن بر شکست دشمن بطوری که معلوم او شود. || سخت راندن حمار طریدهٔ خود را. (منتهی الارب). || گرد کردن و راندن شتران را. (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی). || فراهم آمدن قوم کسی را از هر طرف. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || جمع نمودن لشکر را. (منتهی الارب). لشکر گرد کردن. (تاج المصادر بیهقی). || فراهم آمدن و روان شدن شتران. || شتاب کردن. || رجوع نمودن. || پی هم باریدن آسمان. (منتهی الارب).[ اَ ] (ترکی، ص) دلیر. (شرفنامهٔ منیری) (فرهنگ شعوری) (تعلیقات دکتر معین بر برهان قاطع ج ۱ ص ۱۵۷ از لغةالترک کاشغری). و رجوع به اَلَب شود: این جهود و مشرک و ترسا و مغ جملگی یکرنگ شد ز آن الب الغ.مولوی. || (اِ) شیر. (فرهنگ میرزا ابراهیم). ظاهراً تخلیطی است که از ترکیب الب ارسلان پدید آمده و الب را شیر پنداشته اند.[ اِ ] (ع اِ) مقداری است معین و آن از سر انگشت سبابه تا سر انگشت ابهام است. (منتهی الارب). || (ص) مجتمع بودن بر کسی بظلم و عداوت: هم علیه الب واحد آنها بر وی مجتمع اند بظلم و عداوت و گاهی بدین معنی بدون لفظ واحد هم آورند و گویند هم علیه الب. (منتهی الارب).[ اِ ] (اِ) درختی است مانند درخت ترنج و آن زهرناک است. (منتهی الارب). درختی است خاردار شبیه به درخت اترج و آن را میوه ایست و رستنگاه آن فراز کوهها بود و سخت اندک باشد و از ضِجاج هیچ چیز با وی برابری نتواند کرد و آنچه در کوه خَفِرضَض به سراة یمامه روید از همه خبیث تر بود. (ابن بیطار).[ اِ ] (اِخ) (جزیرهٔ...)جزیرهٔ کوچکی است در ایتالیا در دریای مدیترانه به مشرق «کرس» و به سال ۱۸۱۴م. ناپلئون بدانجا زندانی گشت. دارای ۲۵۰۰۰ تن سکنه و معادن آهن است. در سواحل آن ماهی «ساردین» و «تون» صید کنند. محصول دیگر آن شراب است و مرکز آن «پورتو -فراژو» است. بلندترین نقطهٔ جزیره کوه «کاپان» است که ۱۰۱۹ گز ارتفاع دارد. (از لاروس). و رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.[ اِ ] (اِخ) بزبان چک «لاب» رود بزرگ چکسلواکی (بوهم) و آلمان که وارد دریای شمال می گردد. این شط از بوهم سرچشمه گرفته از کوههای «ژآن» سرازیر می گردد و ناحیهٔ «هرادک کرالوسد» و «پاردوبیتس» را مشروب می کند و پس از اتصال به «مولدو» از «تِرِزَن» و دیگر نواحی می گذرد و «ساکس» و پروس و «پیرنا» و «درسد» و «میسن» و دیگر نواحی را مشروب می سازد و پس از آنکه با چند رود دیگر می پیوندد با وسعت زیادی بطرف دریای شمال روان می گردد. رود الب یکی از بزرگترین راههای آبی آلمان مرکزی و قابل کشتیرانی است و با کانالهای متعدد به دیگر رودهای بزرگ آلمان متصل می شود و طول آن ۱۱۵۰ هزار گز است.[ اَ لَ ] (ترکی، ص) دلیر. (شرفنامهٔ منیری). و رجوع به اَلب شود.[ اَ لُ ب ب ] (ع اِ) جِ لُبّ. (منتهی الارب). رجوع به لُبّ شود.
کلمات همقافیه با «الب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لب» برای سرودن شعر