معنی الا

معنی الا

8 بازدید
[ اَ ] (ع صوت) و آن بر پنج وجه است: ۱- تنبیه و در این صورت بر تحقق مابعد خود دلالت کند و بر دو جمله درآید: {/Bأَلاََ إِنَّهُمْ هُمُ اَلسُّفَهََاءُ.۱۵-۱۸۲:۱۳/}(قرآن ۲/۱۳). و نحویان آن را حرف استفتاح خوانند. ۲- توبیخ و انکار: الا طعان الا فرسان عادیة الا تجشؤکم حول التنانیر. ۳- تمنّی : الا عمر ولی مستطاع رجوعه فیرأب ما أثأت ید الغفلات. ۴ -استفهام از نفی : الا اصطبار لسلمی ام لها جلد اذا الاقی الذی لاقاه امثالی. و این سه قسم اخیر مختص به جمل اسمیه است. ۵ -عرض و تحضیض و معنی آن طلب چیزی است لیکن عرض طلب به نرمی و مدارا است و تحضیض طلب به ابرام و تحریک است و این قسم مخصوص جملهٔ فعلیه بود: {/Bأَ لاََ تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اَللََّهُ لَکُمْ . ۲۴-۳۰۲۴:۲۲/}(قرآن ۲۴/۲۲) (از مغنی). و رجوع به اقرب الموارد و منتهی الارب شود. مؤلف غیاث آرد: بمعنی بدان و آگاه باش. در این صورت حرف تنبیه است و صاحب نهج الادب ذیل حروف تنبیه آرد: لفظ عربی است بمعنی بدان و آگاه باش و در این صورت حرف است. همچنین است در کنز و شروح نصاب. و مؤلف قوانین دستگیری گوید: در فارسی بمقام تعجب استعمال کنند. سعدی فرماید: الا ای خردمند فرخنده خو هنرمند نشنیده ام عیب جو. یعنی دانا و آگاه باش ای عقلمند نیک خصلت. در حل لغات الشعرا آمده: الا حرف تنبیه است که دلالت بر تحقیق مابعد کند و معنی وی بدان و آگاه باش... (از نهج الادب ص ۵۷۰).
[ اَ ] (صوت) کلمهٔ خطاب است یعنی ای و به عربی یا گویند. (برهان). در فارسی... کلمهٔ خطاب است بمعنی ای. (غیاث از برهان). و صاحب نهج الادب آرد: و بعضی گویند: «الا» از هلا، که بمعنی مذکور (تنبیه) است در فارسی مستفاد میشود که این نیز فارسی بود و دوم مبدل اول، یا بالعکس «الا» مشترک است در عربی و فارسی و «هلا» فارسی الاصل است و این محل نظر است چرا که سبب قرب تلفظ احتمال نمیشود که یک لغت باشد چنانکه ای ندائیه که به فتح، عربی است و به کسر فارسی. آری «الا» احتمال تعریب دارد و میتواند که متوافق باشد در عربی و فارسی چنان که صاحب قاموس بدان قائل شده است و در فارسی به «ها» بدل شده هلا گویند. (از نهج الادب ص ۵۷۱). این کلمه در اشعار فارسی بمعنی ندا و تنبه آمده است و در بسیاری موارد پس از آن کلمهٔ «ای» آمده است و معنی آگاه باش، هان، بدان میدهد: الا ای خریدار مغز سخن دلت برگسل زین سرای کهن.فردوسی. همی گفت الا ای روا خسروا بزرگا سترگا دلاور گوا.فردوسی. الا یا خیمگی خیمه فروهل که پیشاهنگ بیرون شد ز منزل.منوچهری. الا ای ترک آتش روی ساقی به آب باده عقل از من فروشوی.سعدی. الا ای آهوی وحشی کجائی مرا با تست چندین آشنائی.حافظ. و گاه بدون «ای» آید: الا وقت صبوح است نه گرم است و نه سرد است نه ابر است و نه خورشید و نه باد است و نه گرد است. منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی ص ۲۱۸). || و با «تاء» توقیت بکار رود و بیشتر در مورد دعا بود: الا تا درآیند طوطی و شارک الا تا سرایند قمری و ساری...زینبی. الا تا همی بتابد بر چرخ کوکبی الا تا همی بماند بر خاک پیکری.عنصری. الا تا ببارد سرشک بهاری الا تا بروید گل بوستانی بزی با امانی و حور قبایی به رود غوانی و لحن اغانی.منوچهری. الا تا باد نوروزی بیاراید گلستان را و بلبل را بشبگیران خروش آید بر اوراقش ز یزدان تا جهان باشد مر او را مملکت بینی که ملکتهای گیتی را شود نسبت برستاقش. منوچهری. الا تا حد شعر نزدیک شاعر مقفا و موزون بود ز اصل و قانون.سوزنی. || تحذیر، و پس از آن «تا» ی تحذیر آید، که پس از زینهار نیز می آید: الا تا هر کجا مار است گنج است الا تا هر کجا خرماست خار است.عنصری. الا تا نگرید که عرش عظیم بلرزد همی چون بگرید یتیم.سعدی. الا تا بغفلت نخسبی که نوم حرامست بر چشم سالار قوم.سعدی و گاه بدون آوردن «تا» بمعنی تحذیر است : الا گر جفاکاری اندیشه کن وفا پیش گیر و کرم پیشه کن.سعدی
[ اَ ] (ع اِ) الاء. درختیست تلخ. (منتهی الارب). رجوع به الاء شود.
[ اَلْ لا ] (ع ق) حرف تحضیض و مختص به جملهٔ فعلیهٔ خبریه است. (منتهی الارب).
[ اِلْ لا ] (ع حرف اضافه) حرف استثنا بمعنی جز، مگر، بجز، غیر از: {/Bفَشَرِبُوا مِنْهُ إِلاََّ قَلِیلاً.۲۶-۲۹۲:۲۴۹/}(قرآن ۲ / ۲۴۹). و همه خرگاههاست الا آنجا که نشست خاقان است. (حدود العالم). بتدبیر ما کی شود نیک بد نگیرد ترا دست الاّ خرد.فردوسی. شاهی که نشد معروف الاّ بجوانمردی الاّ به نکونامی الاّ بنکوکاری.منوچهری. یک دختر دوشیزه بدو رخ ننماید الاّ همه آبستن و الاّ همه بیمار.منوچهری. گوید که مرا این می مشکین نگوارد الاّ که خورم یاد شه عادل و مختار. منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی ص ۱۵۲). ترا بکشتنی کشم که هیچ گناه کار را نکشته اند که ترا گناهی است بزرگ و الاّ توبه کنی.... (تاریخ بیهقی). معاذاللََّه چنین نتواند الاّ خدای پاک بی انباز و یاور.ناصرخسرو. پادشاهی نتوان کرد الاّ به لشکر و لشکر نتوان داشت الاّ بمال. (فارسنامهٔ ابن البلخی). که چون در آن خطائی و طغیانی شناسند نامعقول، مؤلف را بدان معذور دارند که الاّ اقاویل متقدمان نباید شناخت. (مجمل التواریخ والقصص). در جهان دشمن جان تو نباشد الاّ خارجی مذهب و از مذهب و ملت بطرف. سوزنی. جهان عشق است و دیگر زرق سازی همه بازیست الاّ عشقبازی.نظامی. کارش الاّ می و شکار نبود با دگر کارهاش کار نبود.نظامی. اگر پهلوانی و گر تیغ زن نخواهی بدر بردن الاّ کفن.سعدی. || و گاهی بمعنی غیر آید و در این هنگام مابعد آن، یا الا و مابعد آن، هر دو صفت واقع میشود و موصوف آن جمع منکر است چنانکه در این آیه : {/Bلَوْ کََانَ فِیهِمََا آلِهَةٌ إِلاَّ اَللََّهُ لَفَسَدَتََا. ۱-۷۲۱:۲۲/}(قرآن ۲۱/۲۲). یا شبه منکر چنانکه در شعر ذی الرمه : انیخت فالقت بلدة فوق بلدة قلیل بها الاصوات الا بغامها. || (حرف ربط) ولی. امّا: و ابوالقاسم برمکی مرد فاضل و دانایی بود الاّ آنکه بخل بر اخلاق او استیلا داشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۹۹). || گاه عاطفه بود بمعنی واو: {/Bلِئَلاََّ یَکُونَ لِلنََّاسِ عَلَیْکُمْ حُجَّةٌ إِلاَّ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ . ۱۷-۲۵۲:۱۵۰/}(قرآن ۲ / ۱۵۰). || و گاه زایده بود: حراجیج لاتنفک الا مناخة. (از منتهی الارب) (از مغنی). || بشرط آنکه. شرط که : و اگر بریان کنند (گوشت مرغابی و بط را) بهتر باشد الاّ به بخار آب بریان کنند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). || (اِ) رمز از کلمهٔ لااله الااللََّه بود: ای صدف جوی جوهر الاّ جان و جامه بنه بساحل لا.سنائی. لا حاجب است بر در الاّ شده مقیم کو ابلهان باطله را میزند قفا.خاقانی. من چو لب گویم لب دریا بود من چو لا گویم مراد الاّ بود.مولوی.

کلمات هم‌قافیه با «الا»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لا» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید