معنی اقماح
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) دانه گرفتن خوشه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || سر برداشتن و چشم در پیش افکندن. (ترجمان القرآن). سر برداشتن و چشم فروخوابانیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). سربرآوردن بسوی آسمان چنانکه چشمها بسوی زمین باشند. (غیاث اللغات). || بزرگ منشی نمودن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || دروا داشتن سر بندی را برای تنگی طوق. (منتهی الارب). سر خود را بلند نگاه داشتن از جهت تنگی غل. (ناظم الاطباء). || صفوف کنانیدن چیزی را. اصفاغ. کف مال کردن.
کلمات همقافیه با «اقماح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اح» برای سرودن شعر