معنی اقلیمیا
5 بازدید
[ اَ ] (معرب، اِ) خلطی باشد که بعد از گداختن طلا و نقره و دیگر فلزات در خلاص میماند و آن به انواع باشد: فضی و ذهبی و نحاسی و معدنی. و اقلیمیای عملی هم هست از نقره و مرقشیشا که یکی از اجزای گیرندهٔ داروی چشم است و آنرا حجرالنور گویند گیرند. (برهان). دود سیم و زر که وقت گداختن بالا برآید. (منتهی الارب). چرک زر و ریم سیم و نحاس که بعد گداختن بماند. (آنندراج). آنرا از دود مس و نیز دود حجارهٔ فضه سازند و کانی و طبیعی آن نیز یافت شود. (مفاتیح العلوم خوارزمی): از این ریمن آید آید کرم؟ نی، نیاید ز ریم آهن اقلیمیایی نیابی. خاقانی(دیوان ص ۴۱۹). || ثقل جسد، یعنی گرانی و درشتی تن. (آنندراج) (غیاث اللغات).[ اِ ] (اِخ) نام دختر حضرت آدم علیه السلام است که بحبالهٔ هابیل بود. (غیاث) (آنندراج). و رجوع به اقلیما شود.[ اِ ] (اِخ) نام دختر حضرت آدم علیه السلام است که بحبالهٔ هابیل بود. (غیاث) (آنندراج). و رجوع به اقلیما شود.
کلمات همقافیه با «اقلیمیا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یا» برای سرودن شعر