معنی اقلید
9 بازدید
[ اِ ] (ع اِ) حلقهٔ بینی شتر ماده. || رسن از برگ خرما که سر خنور را بدان بندند. || رشته ای مانند تار از روی که بر حلقهٔ بینی شتر و بر حلقهٔ گوشواره پیچند. || گردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || معرب کلید و بمعنی آن. (غیاث اللغات) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). دربند و کلید. (آنندراج). ج، اقلاد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ج، اقالید. (آنندراج).[ اِ ] (اِخ) بلوکی است از فارس. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). در پنج فرسنگی جنوبی آباده در دامنهٔ کوه افتاده شهری است در استخر فارس و دارای ولایت و مزارع است. (معجم البلدان) (مراصدالاطلاع). شهرکی کوچک است و حصاری دارد و دارای جامع و منبر و هوایی سردسیری و معتدل است و آبی خوش و روان دارد. محصول آن انواع میوه جات و غله. (فارسنامهٔ ابن البلخی). اقلید السرمق.(صورالاقالیم اصطخری). بپارسی آن هر دو کلمه را کلید و سرمه خوانند. (جهان نامه).
کلمات همقافیه با «اقلید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر