معنی اقفال
5 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ قُفل. (منتهی الارب). جِ قفل، درفش و نشان و کلیدانه. (ترجمان علامهٔ جرجانی، ترتیب عادل بن علی) (آنندراج).[ اِ ] (ع مص) گماشتن بر کسی نگاه را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || فراهم آوردن کسی را بر کاری. || قافله گردانیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || قفل کردن در را. || خشک کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || بازداشتن لشکر را از رفتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «اقفال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر