معنی اقفاف
5 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ قُفّ، ابر سیاه شبیه کوه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || جِ قَفّ. || جِ قِفَّة. (منتهی الارب). رجوع به قف و قفه شود.[ اِ ] (ع مص) منقطع شدن خایهٔ ماکیان و گرد کردن وی آنرا در شکم. (تاج المصادر بیهقی). بازایستادن ماکیان از بیضه و یا جمع شدن بیضه در شکم آن. || رفتن اشک از چشم و بلند برآمدن سیاههٔ چشم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (آنندراج). || خشک یافتن چارپایان چراگاهها را. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «اقفاف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر