معنی اقطار
5 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ قُطر. (ترجمان علامهٔ جرجانی ترتیب عادل) (آنندراج). بمعنی کرانه ها و قطرها. (آنندراج) (غیاث اللغات): بمی و مطرب خوش نغمه شغب بیش نمای که ز انصاف تو اقطار جهان بی شغب است. انوری. باد گیسوی عروسان چمن شانه کند بوی نسرین و قرنفل ببرد در اقطار.سعدی. رجوع به قطر شود.[ اِ ] (ع مص) آب چکانیدن. || هنگام چکیدن رسیدن چیزی را. || بر قطر چیزی افکندن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || قطار کردن شتران و جز آن را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «اقطار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر