معنی افیونی چیزی شدن

معنی افیونی چیزی شدن

5 بازدید
[ اَفْ نیِ شُ دَ ] (مص مرکب) کنایه از عادت کردن بچیزی باشد که بر ترک آن قادر نباشند. (مؤید) (برهان) (ناظم الاطباء) (آنندراج): کرده زخمم پس سر آرزوی مرهم را حیف دردست که افیونی افسون گردد. ظهوری (از آنندراج). عمریست که ما صحبتی غم شده ایم سرمایهٔ رشک اهل عالم شده ایم باقر، من و غم جدا نگردیم ز هم افیونی و آشنایی هم شده ایم. باقر کاشی (از آنندراج). این مدعا در بیت زیر بطریق ایهام آمده است. (آنندراج): ترک افیون را علاجی بهتر از تقلیل نیست اندک اندک زآشنایان جهان بیگانه شو. صائب (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «افیونی چیزی شدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید