معنی افگار کردن
6 بازدید
[ اَ کَ دَ ] (مص مرکب) آزردن. خستن. مجروح کردن. (یادداشت مؤلف): او مسواک بدندان بکرد و بر دندان نیرو بکرد عایشه گفت نیرو سخت مکن که دندان افگار کنی. (ترجمهٔ طبری بلعمی). مار مردم نیت بد بود اندر دل بدنیت را جگر افگار کند مارش.ناصرخسرو. درین حال زنبوری از هوا بدهان او درآمد و دهان او را افگار کرد چنانچه بدرد عظیم مبتلا گشت و بی آرام شد. (انیس الطالبین بخاری ص ۱۲۲). و رجوع به شواهد افگار شود.[ اَ کَ دَ ] (مص مرکب) آزردن. خستن. مجروح کردن. (یادداشت مؤلف): او مسواک بدندان بکرد و بر دندان نیرو بکرد عایشه گفت نیرو سخت مکن که دندان افگار کنی. (ترجمهٔ طبری بلعمی). مار مردم نیت بد بود اندر دل بدنیت را جگر افگار کند مارش.ناصرخسرو. درین حال زنبوری از هوا بدهان او درآمد و دهان او را افگار کرد چنانچه بدرد عظیم مبتلا گشت و بی آرام شد. (انیس الطالبین بخاری ص ۱۲۲). و رجوع به شواهد افگار شود.
کلمات همقافیه با «افگار کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر