معنی افکنان
5 بازدید
[ اَ کَ ] (نف، ق) در حال افکندن : خروشان و کفک افکنان و سلیحش همه ماردی گشته و خنگش اشقر. دقیقی یا خسروی. همی رفت چون شیر کفک افکنان سر گور و آهو ز تن برکنان.فردوسی. - شکارافکنان؛ در حال افکندن شکار: شکارافکنان در بیابان چین. نظامی. ملک فیلقوس از تماشای دشت شکارافکنان سوی آن زن گذشت.نظامی.
کلمات همقافیه با «افکنان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر