معنی افژودن
5 بازدید
[ اَ دَ ] (مص) افشردن. فشار دادن. || یک طرف انداختن. دور انداختن. (ناظم الاطباء). افکندن و رها کردن است. (مجمع الفرس بنقل شعوری). || چسبیدن. || بستن. (ناظم الاطباء). || محکم نگاه داشتن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «افژودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر