معنی افناد
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) دروغ گفتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (تاج المصادر بیهقی). || به خطای رأی منسوب کردن. || خرف شدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). خرف گشتن. (المصادر زوزنی). سست رأی و ضعیف عقل گشتن از پیری و یا بیماری. (ناظم الاطباء).[ اَ ] (ع اِ) جِ فَنْد و فِنْد. (ناظم الاطباء): و صلی الناس علی النبی (ص) افناداً؛ یعنی یکان یکان، بی امام، و گفته اند گروهاگروه. و قوله (ص): تتبعونی افناداً افناداً یهلک بعضکم بعضاً؛ ای تتبعونی ذوی فند؛ ای ذوی عجز و کفر للنعمة. || افناداللیل؛ رکنهای شب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «افناد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر