معنی افناء
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) نیست کردن. (غیاث اللغات از منتخب) (تاج المصادر بیهقی). نیست و سپری گردانیدن. (آنندراج). سپری و نیست گردانیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اتلاف. نابود کردن. (یادداشت مؤلف).[ اَ ] (ع ص، اِ) ناشناخته نسب. (ناظم الاطباء): فلان من افناءالناس؛ یعنی او ناشناخته نسب است. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). - از افناء ناس بودن؛ ناشناخته نسب بودن. (یادداشت مؤلف). || در تداول فارسی بمعنی اطرافیان و حواشی : تا طبقات حشم و حواشی و افناء مردم، مرتبهٔ هر یک از ایشان در نشستن و ایستادن نگاه داشتی. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۴۹). ابناء دولت و افناء حضرت را بعطایا و رغائب و مطایا و رکائب مستظهر گردانید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۶۳).
کلمات همقافیه با «افناء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر