معنی افلاج
5 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ فَلَج، بمعنی جوی خرد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). و رجوع به فلج شود.[ اِ ] (ع مص) فالج شدن و بیحس و حرکت گردیدن عضو. (غیاث اللغات).
کلمات همقافیه با «افلاج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اج» برای سرودن شعر