معنی افلات
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) فوت شدن چیزی. || گذاشتن. || فوت کردن. لازم و متعدی. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). || بجستن و بجهانیدن. (تاج المصادر بیهقی). برستن و برهانیدن. (المصادر زوزنی). جستن. انفلات. (یادداشت مؤلف): فلایومن علی من افلت من اولئک من الموت الموت ان یقع.
کلمات همقافیه با «افلات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر