معنی افقی
7 بازدید
[ اُ فُ ] (ص نسبی) نسبت است به افق، مقابل عمودی. آنچه در افق باشد. که عمودی نیست. متوازی. (یادداشت مرحوم دهخدا). آنکه از آفاق زمین باشد. (از اقرب الموارد). - خط افقی؛ مقابل خط عمودی. خط موازی با سطح آب ساکن . || هر که در زمین برای کسب معیشت رود. اَفَقی. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). اَفّاق. (منتهی الارب). آنکه در نواحی زمین رود برای کسب معیشت. (یادداشت مؤلف).[ اَ فَ قی ی ] (ع ص نسبی) اَفّاق. اُفُقی. هرکه در نواحی زمین رود برای کسب معیشت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «افقی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر