معنی افضل

معنی افضل

7 بازدید
[ اَ ضَ ] (ع ن تف) نعت تفضیلی است از فضل مقابل نقص. ج، افضلون، افاضل. مؤنث: فُضْلی ََ. ج، فضلیات، فُضَل. (از اقرب الموارد). فاضل در حسب و در علم و جز آن و مادام که نکره باشد واحد و جمع و مذکر و مؤنث در وی یکسان است و برخلاف هرگاه الف و لام بر آن داخل شود و یا اضافه گردد، چنین نیست. (ناظم الاطباء). افزون تر. (آنندراج). فاضل تر. (مهذب الاسماء نسخهٔ خطی). بافضل تر. برتر. امثل. افزونتر. سرآمده. فزونتر. اشرف. (یادداشت مؤلف): و اصطفاه من افضل قریش حسبا و اکرمها نسبا. (تاریخ بیهقی ص ۲۹۸). او افضل انبیاست لیکن آمد پس از انبیا بگیهان.خاقانی. - امثال: افضل الاعمال احمزها؛ افضل اعمال آن است که استوارتر و قوی ترست. (یادداشت مؤلف). از روایات است. مراد آن است که برترین اعمال سخت و مشکلترین آنهاست. || (اصطلاح عروض) نام بحری است که وزن سالم آن هشت بار متفاعلن و وزن مجزو آن شش بار متفاعلن باشد. (از کشاف اصطلاحات الفنون). بحرکامل. رجوع به کامل (بحر...) شود.
[ اَ ضَ ] (اِخ) لقب حکیم افضل الدین خاقانی است. (آنندراج) (از غیاث اللغات): افضل این مصرع برجسته ندانم که که گفت هر که شمشیر زند خطبه بنامش خوانند. خاقانی. نه افضلم تو خوانده ای ببزم خود نشانده ای کنون ز پیش رانده ای تو دانی و خدای تو. خاقانی. ای افضل ار مشاطهٔ بکر سخن توئی این شعر در محافل احرار کن ادا.خاقانی. آزادان را نه بیشی افضل از آزادی دو حرف اول. خاقانی (از آنندراج). رجوع به خاقانی در همین لغت نامه شود.
[ اَ ضَ ] (اِخ) خواجه افضل الدین کشی. وی از جملهٔ دانشمندان بود و پیوسته بلوازم افاده قیام می نمود. (حبیب السیر ص ۱۱۸).
[ اَ ضَ ] (اِخ) سید غیاث الدین بن سیدحسن. وی بمزید علم و فقاهت از اکثر سادات مشهد مقدس ممتاز و مستثنی بود و سالهای فراوان در آن ولایت بمنصب شیخ الاسلامی و فیصل قضایای شرعیه اقدام می فرمود. (از رجال حبیب السیر ص ۱۷۰).
[ اَ ضَ ] (اِخ) سید... پسر سیدنظام الدین سلطانعلی موسوی خواب بین. وی بصفت فضل و وقوف در نظم اشعار ترکی و فارسی اتصاف داشت. (از حبیب السیر ص ۲۰۶). و رجوع به مجالس النفائس ص ۱۳۸ شود.
[ اَ ضَ ] (اِخ) خواجه... وی کرمانی است. او جوانی کریم و خوش خلق بود و در حساب ضرب و قسمت بی نظیر و در صفت عدالت و نصفت دلپذیر، و از جفای اعدا ترک وزارت نمود و بعراق رفت و سلطان یعقوب هرچند تکلیف وزارت عراق باو نمود اصلا قبول ننمود. وی شعر می سرود و این مطلع از او است: تا هر شرری دانه شود کشت جهان را بر باد دهد خرمن دل خرمن جان را. (از مجالس النفایس ص ۲۹۶).
[ اَ ضَ ] (اِخ) شاه محمد. وی از مشاهیر مشایخ لاهور بود و شعر هم می سرود. رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.
[ اَ ضَ ] (اِخ) یا افضل الدین محمدبن حسن بن حسین محمدبن خوزه مرقی کاشانی، مشهور به «باباافضل» و گاه او را به لقب «خواجه» «حکیم» و «شیخ» نیز خوانده اند. از حکما و عرفای بنام عصر خود بود. وی در مرق از توابع کاشان بدنیا آمد و بهمانجا درگذشت. او را آثار بسیاری است که از طرف دانشگاه تهران بچاپ رسیده است. رجوع به باباافضل در همین لغت نامه شود.
[ اَ ضَ ] (اِخ) محمد شارستانی. رجوع به همین کلمه و تتمهٔ صوان الحکمة شود.
[ اَ ضَ ] (اِخ) ملک... علی بن صلاح الدین ملقب به نورالدین. وی در حیات پدر حاکم دمشق بود و چون پدرش درگذشت برادر وی عزیز و عموی او عادل بدمشق لشکر کشیدند و آن ملک را از ملک افضل گرفتند. و پس از درگذشت برادر چند صباحی در مصر بمقر عزت رسید ولی عمویش مصر را از وی گرفت و بلده سیمساط را به افضل ارزانی داشت و در همانجا بود تا به سال ۶۲۲ هـ . ق. درگذشت. (از حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۵۹۲). و رجوع به کامل ابن اثیر ج ۱۲ ص ۶۵ ببعد شود.
[ اَ ضَ ] (اِخ) ملک... امیرالجیوش. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۴۵۷ و افضل شاهنشاه شود.
[ اَ ضَ ] (اِخ) ملک ناصرالدین محمدبن ملک مؤید، ابوالفداء اسماعیل. رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.
[ اَ ضَ ] (اِخ) ابن قاضی محمد ملقب به نظام الدین. وی المصادر زوزنی را بخط نسخ نوشته و نسخهٔ آن در کتابخانهٔ مدرسهٔ عالی سپهسالار موجود است. رجوع به فهرست کتابخانهٔ مدرسهٔ عالی سپهسالار ج ۲ ص ۲۸۴ شود.

کلمات هم‌قافیه با «افضل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ضل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید