معنی افشک
5 بازدید
[ اَ شَ ] (اِ) شبنم را گویند که شبها بر روی سبزه و گل و لاله نشیند. (برهان) (مجمع الفرس) (هفت قلزم) (ناظم الاطباء) (مؤید الفضلاء) (فرهنگ شعوری). بمعنی شبنم است، زیرا که از هوا افشانده می شود. (انجمن آرای ناصری) (آنندراج). نمی که شب بر روی سبزه و گیاه نشیند. (یادداشت مؤلف). افشنک. (برهان) (شعوری) (مؤید الفضلاء) (انجمن آراء ناصری): باغ ملک آمد طری از رشحهٔ کلک وزیر زانکه افشک میکند مر باغ و بستان را طری. رودکی (از انجمن آراء). و رجوع به افشنگ شود.
کلمات همقافیه با «افشک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شک» برای سرودن شعر