معنی افسونی
6 بازدید
[ اَ ] (ص نسبی) افسون زده. (بهارعجم) (آنندراج): افسونی چشم نیم مستی است آن نرگس ذوالخمار جادو. محسن تأثیر (از بهار عجم).
کلمات همقافیه با «افسونی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر