معنی افسونگری
7 بازدید
[ اَ گَ ] (حامص مرکب) عمل افسونگر. سحر. جادو. (فرهنگ فارسی معین). ساحری. (ناظم الاطباء): چه عمریست کو را بچندین خطر به افسونگری برد باید بسر. نظامی (از آنندراج). || شغل مارگیری. || خواندن افسون. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «افسونگری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر