معنی افسون
6 بازدید
[ اَ ] (اِ) عزیمت. (آنندراج). عزیمه و چیزی که شخص را از آفت و صدمهٔ چشم زخم و زهر حیوانات زهردار محفوظ دارد. (ناظم الاطباء). خواندن کلماتی باشد مر عزایم خوانان و ساحران را بجهت مقاصد خود. (برهان). کلماتی که جادوگر و عزایم خوان بر زبان راند. (فرهنگ فارسی معین). || بمجاز مکر و حیله. (آنندراج). حیله. تزویر. مکر. (فرهنگ فارسی معین). حیله. تزویر. (برهان). || سحر. افسون. (آنندراج). شونست. سحر. شوبست. جادو. فریب. (ناظم الاطباء). فسون. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «افسون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر