معنی افسد
6 بازدید
[ اَ سَ ] (ع ن تف) فاسدتر. تباه تر. ضایع تر. (ناظم الاطباء). - امثال: افسد من الاحمران. افسد من ارضة بل حبلی. افسد من الارضة و الجود. افسد من الجواد. افسد من السوس. افسد من الضبع. افسد من البیضةالبلد. دفع فاسد به افسد کردن. (یادداشت مؤلف). علاج فاسد به افسد محال است. و کلمه در تمام مثل های مذکور بر خلاف قیاس از افساد مأخوذ است و این نادرست است. و شایسته چنان است که «اکثر افساداً» گفته شود. (از مجمع الامثال میدانی). و برای توضیح این مثل ها رجوع به کتاب فوق شود.
کلمات همقافیه با «افسد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سد» برای سرودن شعر