معنی افسح
5 بازدید
[ اَ سَ ] (ع ن تف) فراخ تر. گشاده تر. (ناظم الاطباء): و هذه القریة [ قریة زریران ] من احسن قری الارض و اجملها منظراً و افسحها ساحة. (رحلهٔ ابن جبیر).
کلمات همقافیه با «افسح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سح» برای سرودن شعر