معنی افسانه گفتن
6 بازدید
[ اَ نَ / نِ گُ تَ ] (مص مرکب) حکایت و حرفهای بی فائده گفتن. (فرهنگ شعوری). سمر. (دهار). مسامره. (منتهی الارب). قصه خواندن. حکایت و سرگذشت گفتن : کجا آن عیش و آن شبها نشستن همه شب تا سحر افسانه گفتن.نظامی. با آن لب جان بخش اسیری که تو دانی افسانهٔ افسون مسیحا نتوان گفت. اسیری لاهیجی (از ارمغان آصفی).
کلمات همقافیه با «افسانه گفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر