معنی افسانه کردن
8 بازدید
[ اَ نَ / نِ کَ دَ ] (مص مرکب) شهره کردن. مشهور ساختن : ما را برندی افسانه کردند پیران جاهل شیخان گمراه.حافظ. حزین افسانه کرد آخر بهر محفل غم دل را. حزین اصفهانی (از ارمغان آصفی). || سخن گفتن از: نام تو گفتن نیارم لیک مقصودم توئی گر حدیث بو و یا افسانهٔ گل میکنم.جامی. و رجوع به افسانه شود.
کلمات همقافیه با «افسانه کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر