معنی افسار زدن
9 بازدید
[ اَ زَ دَ ] (مص مرکب) مهار کردن. افسار نهادن. || کنایه از جلوگیری کردن از بی مبالاتی و گستاخی : گر خودپرست بر خر عیسی شود سوار دجال دیو بر سرش افسار میزند. ملاشانی تکلو (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «افسار زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر