معنی افزا

معنی افزا

6 بازدید
[ اَ ] (نف مرخم) افزاینده و افزون را گویند. (برهان) (آنندراج) (هفت قلزم). افزاینده. علاوه کننده. زیادکننده. (ناظم الاطباء). افزاینده و به این معنی مرکب نیز استعمال کنند. و بحذف همزه نیز لغت است. (از مؤید) (شرفنامهٔ منیری). فزا. افزای. و در آخر کلمات از قبیل غم افزا و غیره بمعنی افزاینده است. - آذرافزا؛ افزایندهٔ آذر. فزون کنندهٔ آتش. - بهجت افزا؛ چیزی که بر بهجت و سرور افزاید. (ناظم الاطباء). سرورافزا. رجوع به این کلمه شود. - جان افزا؛ چیزی که جان را زیادت کند و قوت دهد. افزایندهٔ جان : آنچه اسکندر طلب کرد و ندادش روزگار جرعه ای بود از زلال جام جان افزای تو. حافظ. - دانش افزا؛ آنچه دانش را زیادت کند و فزونی بخشد. افزایندهٔ دانش. - راحت افزا؛ آنچه راحتی را فزون سازد. افزایندهٔ راحت. - روح افزا؛ چیزی که روح را زیاد کند و قوت دهد. (ناظم الاطباء). جان افزا. رجوع به این کلمه شود. - زینت افزا؛ آنچه زینت را زیاد کند و علاوه سازد. افزایندهٔ زینت. - سرورافزا؛ آنچه شادمانی و بهجت را زیاد کند و فزونی بخشد. افزایندهٔ سرور. بهجت افزا. رجوع به ترکیب اخیر شود. - طرب افزا؛ آنچه نشاط و سرور را بیفزاید و علاوه کند. افزایندهٔ طرب. سرورافزا. بهجت افزا. - عقل افزا؛ آن چیز که باعث فزونی عقل گردد و آنرا زیاد کند. افزایندهٔ عقل. - غم افزا؛ آنچه اندوه را بیفزاید و آنرا زیاد کند. افزایندهٔ غم. - فرح افزا؛ آن چیز که انبساط و سرور را زیاد کند و آنرا فزونی بخشد. افزایندهٔ فرح. - کارافزا؛ آنچه که موجب زیادی کار شود و آنرا علاوه کند. افزایندهٔ کار. - مسرت افزا؛ آن چیز که موجب افزایش سرور شود و آنرا افزون گرداند. افزایندهٔ مسرت. - مهرافزا؛ آنچه علاقه و محبت را زیاد کند و آنرا افزایش دهد. افزایندهٔ مهر: ماه منظور آن بت زیبای من سرو روزافزون مهرافزای من.سعدی. راستی گویم بسروی ماند این بالای تو در عبارت می نیاید چهر مهرافزای تو. سعدی. - نشاطافزا؛ آنچه شادمانی و مسرت افزاید و آنرا زیاد کند. افزایندهٔ نشاط. و رجوع به افزائیدن و افزودن شود. || (فعل امر) امر به افزودن نیز هست یعنی بیفزا و زیاده کن. (برهان) (آنندراج) (هفت قلزم). امر از افزودن. (مؤید) (شرفنامهٔ منیری). || (اِ) خمیازه. (برهان) (آنندراج). اخمیازه و تثاؤب. (از ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «افزا»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «زا» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید