معنی افز
5 بازدید
[ اَ ] (ع مص) برجستن. مقلوب وفز است. (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب). انا علی افاز و وفاز کاشاح و وشاح، یعنی من بر رفتنم. (منتهی الارب). وثب. (نشؤاللغة). الافز و القفز والافر و فر؛ الوثب. (از ابوعمرو از نشوءاللغة).[ اِ فِ ] (اِخ) شهر قدیمی ایونی در ساحل دریای اِژه. در آنجا معبد دیان که از عجایب هفت گانهٔ عالم است، بنا شده بود و آن را ارستر بسوزانید، و نسطوریوس در انجمن علمای مذهبی این شهر محکوم گردید. ویرانه های شهر مزبور هنوز باقیست. (از لاروس). و رجوع به افس شود.
کلمات همقافیه با «افز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فز» برای سرودن شعر