معنی افروزنده
8 بازدید
[ اَ زَ دَ / دِ ] (نف) تابان. درخشان. (ناظم الاطباء). درخشنده. درخشان. || روشن کننده. || مشتعل کننده. (فرهنگ فارسی معین). اسم فاعل از افروختن یعنی سوزان. (فرهنگ شعوری). || آنکه آتش می افروزد. (ناظم الاطباء). فروزنده. (یادداشت دهخدا). رجوع به فروزنده شود.
کلمات همقافیه با «افروزنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر