معنی افروزندن
7 بازدید
[ اَ زَ دَ ] (مص) افروخته شدن. || سوخته شدن. || تلف شدن. صرف شدن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «افروزندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر