معنی افروخته

معنی افروخته

7 بازدید
[ اَ تَ / تِ ] (ص) مشتعل شده. (ناظم الاطباء). مشتعل شده. شعله ور. (فرهنگ فارسی معین). فروزان. ملتهب. وهاج. مسجور. (یادداشت دهخدا): نیستان سراسر شد افروخته یکی کشته و دیگری سوخته.فردوسی. جهانی به آتش بُد افروخته همه کاخها کنده و سوخته.فردوسی. هرآینه که همی روشنی بچشم آید کجا فروخته شمعی بود زبانه زنان.فرخی. جمله لشکر با سلاح و تعبیه و مشعلهای بسیار افروخته روان گردید. (تاریخ بیهقی ص ۳۵۷). صد مشعله افروخته گردد بچراغی آن نور تو داری و دگر مقتبسانند.سعدی. در دل سعدیست چراغ غمت مشعله ای تا ابد افروخته.سعدی. || روشن گشته. (ناظم الاطباء). روشن شده. درخشان شده. (فرهنگ فارسی معین): دگر گنج کش خواندی سوخته کز آن گنج بد کشور افروخته.فردوسی. مجلس فروخته شود از می بروز و شب می آتشی است روشن کان را شرار نیست. مسعودسعد. چشمهٔ افروخته تر ز آفتاب خضر به خضراش ندیده بخواب.نظامی. بارگهی یافتم افروخته چشم بد از دیدن آن دوخته.نظامی. دهی چون بهشتی برافروخته بهشتی صفت جمله بردوخته.نظامی. || دلشاد. مسرور. گلگون شده. (یادداشت دهخدا): به ایوان خویش آمد افروخته خرامان و چشم بدی دوخته.فردوسی. || تابیده شده. (ناظم الاطباء). تبدیل به آتش شده. (فرهنگ فارسی معین). || افروزنده. (یادداشت دهخدا). || صیقل زده. مصقول. (یادداشت دهخدا). - افروخته بودن بازار؛ روا، رایج و پرمشتری بودن آن. (یادداشت دهخدا): شعرا را بتو بازار برافروخته بود رفتی و با تو بیک بار برفت آن بازار. فرخی. جود و سخا را از او فزون شد قوت علم و ادب را بدو فروخته بازار.فرخی. بازار نکوئی بتو افروخته وز تو یکسر همه خوبان را بازار شکسته.سوزنی. - افروخته بودن بخت؛ خوش و خوب بودن بخت : مگر بخت این کودک افروخته ست ز تو نی که از دولت آموخته ست.فردوسی. - افروخته روی؛ روی گلگون شده : کافروخته روی بود و پدرام پاکیزه نهاد و نازک اندام.نظامی. - افروخته شدن آتش؛ اشتعال. التهاب. (المصادر زوزنی). جحوم. (منتهی الارب). - شمشیر افروخته؛ شمشیر صیقل زده.

کلمات هم‌قافیه با «افروخته»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ته» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید