معنی افروختنی
7 بازدید
[ اَ تَ ] (حامص) سوختنی. قابل افروختن. روشن شدنی : ای سوختهٔ سوختهٔ سوختنی ای آتش دوزخ از تو افروختنی. (منسوب بخیام).
کلمات همقافیه با «افروختنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر