معنی افراغ
6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) ریختن. (منتهی الارب) (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی) (تاج المصادر بیهقی) (تفلیسی). تهی کردن. خالی کردن. فروریختن. بریختن. (یادداشت دهخدا). ریختن آب. (از اقرب الموارد). || ریختن خون. (منتهی الارب) (آنندراج). || آب ریختن بر خود. (آنندراج). || آب پر کردن درون چیزی. (آنندراج). || ریختن طلا و نقرهٔ آب شده در قالب، چنانکه ریخته گر بریزد. در قالب ریختن طلا و نقرهٔ ذوب شده. (از اقرب الموارد). || تصفیهٔحساب. رسیدگی به محاسبات : و کتبهٔ ختای به افراغ محاسبات مشغول گشتند. (جهانگشای جوینی). || وارونه کردن ظرف برای ریختن آنچه در آن هست. (از اقرب الموارد). و آکنده کردن درون چیزی را.[ ] (اِ) درختی است که شباهت بدرخت انجیر دارد بلکه میتوان گفت که نوعی از انجیر که بسیار بزرگ و بلندشاخه و پرسایه میباشد. در قدیم الایام در دشت اردن بسیار بود لکن فعلاً از آن درخت در آنجا بجز معدودی در نزدیکی اریحا وجود ندارد و متقدمین در فراهم کردن ثمر آن بسیار اقدام مینمودند. سختی و سنگینی چوبش معروف است و برای بنای خانه ها در کار بوده و از سرو ارزانتر بود و بعضی از تابوت های مصریان را که از این چوب بوده در این ایام یافته اند که با وجودی که مدت ۳۰۰۰ سال است ساخته شده همانا بحالت اصلی و اولی خود باقی میباشد.[ اَ ] (اِخ) نام چند موضع در حوالی مکه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به افراع شود.
کلمات همقافیه با «افراغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اغ» برای سرودن شعر