معنی افدع
5 بازدید
[ اَ دَ ] (ع ص) مرد کف دست و پای درون رویه رفته. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). خوردهٔ دست یا پای از سوی کالوج کژ. (تاج المصادر بیهقی). خوردهٔ دست یا پای از سوی کالوج شده. (المصادر زوزنی). آنکه خردهٔ دست یا پایش کژ بود. (مهذب الاسماء نسخهٔ خطی). مردی که بند دستش کج باشد. (یادداشت بخط مؤلف). || باریک شکم کف پا که بزمین نرسد. (منتهی الارب) (آنندراج). کف پای باریک شکم که بزمین نرسد. (ناظم الاطباء). || جمل افدع؛ شتر سپل برآمده کج مابین ران و قدم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). فدعاء؛ مؤنث. (آنندراج). || اسبی که سرین وی برتر باشد از دیگران. (مهذب الاسماء نسخهٔ خطی).
کلمات همقافیه با «افدع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دع» برای سرودن شعر