معنی افحش
8 بازدید
[ اَ حَ ] (ع ن تف) فاحش تر. بدتر. گزاف تر. (یادداشت بخط مؤلف). آشکارتر. واضح و بیّن تر: غبن فاحش بل افحش. و اسقاط کافهٔ خیارات و ادعای غبن و لو کان فاحشا بل افحش. - غبن افحش؛ غبن فاحش تر. غبن گزاف تر. آن که در معامله کسی بیش از آن حد که فاحش گویند مغبون شده باشد. || بشتاب تر. اذرع. اسرع. (یادداشت بخط مؤلف). - امثال: افحش من فاسیة؛ و هی الخنفساء اذا حرکوها فست فانتنت القوم بخبث ریحها. (از امالی قالی بنقل سیوطی). افحش من فالیة الافاعی. هما اسمان لدویبة شبیهة بالخنفساء لایملک الفساد. افحش من کلب. (از مجمع الامثال میدانی).
کلمات همقافیه با «افحش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حش» برای سرودن شعر