معنی افحج
4 بازدید
[ اَ حَ ] (ع ص) آنکه پیش پاها نزدیک گذارد و پاشنه ها دور در رفتار. (منتهی الارب). آنکه در رفتار پیش پاها را نزدیک گذارد و پاشنه ها دور. (ناظم الاطباء). آنکه رانهاش از یکدیگر دور بود و سر پای نزدیک. (تاج المصادر بیهقی). که رانش یکی از دیگر دور بود. (یادداشت بخط مؤلف). آنکه پاشنه هایش بیکدیگر نزدیک باشد و ساقها دور و بزرگ. (المصادر زوزنی).
کلمات همقافیه با «افحج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حج» برای سرودن شعر