معنی افتراس
4 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) شکار افکندن و شکستن و کوفتن استخوان گردن شکار را. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). صید کردن شیر شکار خود را و شکستن گردن آن را. (از اقرب الموارد). و گویند این فعل گفته نمی شود مگر در شیر. (ناظم الاطباء). «و قیل لایقال الافتراس الا فی الاسد و یقال اکل الذئب الشاة». (منتهی الارب) (اقرب الموارد). فَرس. (المصادر زوزنی). دریدن. شکار کردن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || کشتن. (آنندراج) (از منتخب بنقل غیاث اللغات). || بنشان دریافتن چیزی را. || سوار شدن. (آنندراج) (از منتخب بنقل غیاث اللغات).
کلمات همقافیه با «افتراس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر