معنی افتاده مست
6 بازدید
[ اُ دَ / دِ مَ ] (ص مرکب) زبون از مستی. زمین خورده. بیخبر: فقیهی در افتاده مستی گذشت بمستوری خویش مغرور گشت.سعدی. نه آخر در امکان تقدیر هست که فردا چو من باشی افتاده مست. سعدی. و رجوع به افتاده شود.
کلمات همقافیه با «افتاده مست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر