معنی اغماء

معنی اغماء

5 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ غَمی، بمعنی بیهوش و آسمان خانه و آنچه بالای آسمان خانه باشد از چوب و خاک و جز آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). اَغمِیَة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
[ اِ ] (ع مص) بیهوش گردانیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). حالت بی حسی بر شخص عارض شدن و بصیغهٔ مجهول استعمال شود: اغمی علی المریض؛ عرض له ما وقف به حسه. (از اقرب الموارد). بی هوش شدن. (تاج المصادر بیهقی). و فی الحدیث: «قال عبداللََّه بن رواحه و مریض للنبی (ص) اغمی علیّ ثلاثا کیف اصنع بالصلوة، فقال (ص) صل صلوة یومک الذی افقت فانه یجزیک». (منتهی الارب). و قوله علیه السلام: «فان اغمی علیکم؛ ای فان اغمی علیکم یومکم او لیلتکم فلم تروا الهلال فاتموا شعبان». (ناظم الاطباء). || پیوسته ابر گردیدن روز. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). پیوسته ابر بودن روز. و به این معنی نیز بصیغهٔ مجهول استعمال شود: اغمی یومنا؛ دام غیمه. (از اقرب الموارد). || پوشیدن ابر هلال را. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). پوشیدن ابر هلال شب را: اغمی لیلتنا (مجهولاً)؛ غمّ هلالها. (از اقرب الموارد). || پوشیده و مشتبه شدن خبر. و در تمام معانی مذکور بصیغهٔ مجهول استعمال شود. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). گنگ و مستور ماندن خبر: اغمی الخبر (مجهولا)؛ استعجم و خفی. (از اقرب الموارد). پوشیدن خبر بر کسی. (از تاج المصادر بیهقی). || (حامص) بیهوشی. (از منتهی الارب) (آنندراج). مأخوذ از تازی. بیهوشی. حالت بیهوشی ویژه در بیماری. (از ناظم الاطباء). بی خودی. بی خویشتنی. (یادداشت بخط مؤلف). || در اصطلاح فقیهان، بیماریی است که بر دماغ یا قلب عارض شده وبر اثر آن قوای مدرکه و قوای محرکه ای که افعال ارادی و آثار انسانی از آن بوجود می آید، تعطیل می گردد و این تفسیر بیماری غشی را نیز شامل می شود. و در اصطلاح طبیبان چنین است که اگر تعطیل قوای مزبور بر اثر ضعف قلب بود و داخلی باشد که منفذی نیاید، آن را غشی نامند و اگر بر اثر امتلاء پرده های دماغ از بلغم غلیظ باشد، آن را بخصوص اغماء نامند. ولی مؤلف جامع الرموز گوید: اغماء ضعف قوی ََ بعلت غلبهٔ درد است و این تفسیر غش را هم شامل میشود. و در حدودالامراض آمده است. و گاه اغماء بر صرع خفیف اطلاق میشود. (از کشاف اصطلاحات الفنون). جرجانی گوید: اغماء سستیی است غیراصلی و بدون مخدر که قوا را از عمل می اندازد. و با قید کلمهٔ «غیراصلی» خراب را از تعریف خارج کند و با قید «بدون مخدر» سستی را که بر اثر مخدر باشد، خارج می سازد و با قید (از عمل افتادنِ) قوا جنون را از تعریف خارج می کند. (از تعریفات جرجانی).

کلمات هم‌قافیه با «اغماء»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اء» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید