معنی اغفال
17 بازدید
[ اَ ] (ع ص، اِ) جِ غُفل، یعنی آنکه از خیر و شر او امید و بیم نباشد و بی علامت و نشان و شتر مادهٔ بی شیر. و منه حدیث: طهفة النهدی لنا نعم اغفال ما تبض ببلال؛ ای ما تقطر ضروعها بلبن. (منتهی الارب). جِ غفل. (ناظم الاطباء) (دهار). و در تاج العروس حدیث مذکور بدینسان آمده: و منه حدیث: طهفه و لنا نعم همل اغفال؛ ای لاسمات علیها. (از تاج العروس). || مردان ناآزموده کار. (منتهی الارب). و بمجاز بی خبران و گمراهان : سلطان را رغبت افتاد که انفال آن اغفال در وجه برّی وافی و حسنه ای باقی صرف کند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۲۰).[ اِ ] (ع مص) غافل یافتن کسی را و غافل خواندن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). بی خبر یافتن کسی را. غافل نامیدن کسی را. غافل گردانیدن او را: اغفل فلاناً؛ اصابه غافلاً. سماه غافلاً. جعله غافلاً. (از متن اللغة). غافل نامیدن کسی را: اغفل فلاناً؛ سمیته غافلاً. (از اقرب الموارد). غافل کردن و غافل یافتن. (از تاج المصادر بیهقی). غافل گردانیدن. (مؤید). غافل کردن. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی). || گذاشتن چیزی را. فراموش کردن. فراموش کنانیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). فروگذاشتن. (از منتخب بنقل غیاث اللغات). بغفلت واگذاشتن چیزی را. فراموش کردن آن را: اغفل الشی ء؛ ترکه غفلاً، سها عنه. (متن اللغة). || بی خبر گردانیدن کسی را از چیزی: اغفله عن الشی ء؛ جعله یغفل عنه. (از متن اللغة). بیادداشت ماندن چیزی را: «اغفلت الشی ء اذا ترکته علی ذکر منک». (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). || بی نشان کردن. (از ترجمان القرآن عادل بن علی) (از تاج المصادر بیهقی). بی نشان کردن ستور: اغفل الدابة لم یسمها. (از اقرب الموارد). بی نشان رها کردن ستور: اغفل الدابة؛ ترکها بلاسمة علیها. (از متن اللغة). || سؤال کردن بهنگام اشتغال و منتظر فراغ نشدن: اغفله؛ سأله وقت شغله و لم ینتظر وقت فراغه. (از متن اللغة). || بی اعراب و نقطه گذاشتن کتاب را: اغفل الکتاب؛ ترکه غیرمعجم. (از اقرب الموارد). || (حامص) بی خبری. (از منتخب بنقل غیاث اللغات). مأخوذ از تازی. غافل شدگی. غفلت کردگی و بغفلت گذرانی. فراموش کردگی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «اغفال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر