معنی اغفار
6 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ غَفر، بمعنی بزغالهٔ کوهی. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). جِ غَفر، بمعنی بچهٔ گاو. الغِفر؛ ولدالبقرة. غُفر. غَفر. ج، اَغفار. غِفَرَة. غُفور. (اقرب الموارد).[ اِ ] (ع مص) پوست مانندی بر غورهٔ خرما برآمدن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). قشرمانندی بر خرمای نارس برآمدن: اغفر النخل؛ رکب بسره شی ء کالقشر. (از اقرب الموارد). || رخت را در آوند درآوردن و پوشیدن در آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). متاع در ظرف درآوردن و پنهان ساختن آن را در آن: اغفر المتاع فی الوعاء؛ ادخله و ستره. (از اقرب الموارد). || مغفر برآوردن رمث. (منتهی الارب) (آنندراج). مغفر برآوردن رمث (درختی مشابه درخت طاق). (از اقرب الموارد). جاری شدن صمغ شیرین قابل خوردنی از درخت رمث: اغفر الرمث؛ سال منه صمغ حلو یؤکل و ربما سال الثری مثل الدبس و له ریح کریهة. (تاج العروس). اغفر العمر سرفط و الرمث؛ ظهر فیهما ذلک و اخرج مغافیره. (تاج العروس). || بچه آوردن بز کوهی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || غفر (گیاه ریزه) رویانیدن زمین: اغفر الارض؛ نبت فیها شی ء من الغفر. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «اغفار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر