معنی اغتماس
6 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) برابر رنگین کردن دست را: اغتمست المرأة غمساً. (منتهی الارب). برابر رنگین کردن زن دست را. (ناظم الاطباء). رنگین کردن زن دست ها را بتساوی و بی نگار: اغتمست المرأة؛ غمست یدها خضاباً مستویاً من غیرتصویر. (از اقرب الموارد). خضاب کردن بی نگار. (یادداشت بخط مؤلف). || فرورفتن به آب: اغتمس فی الماء. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). به آب فرورفتن. (آنندراج). به آب فروشدن. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). انغماس. ارتماس. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «اغتماس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر