معنی اغتلال
7 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) تشنه گردیدن. || سیر نخوردن گوسپند آب را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). سیراب ناشدن شتر: اغتل البعیر؛ لم یقض ریه. غلّة. (از اقرب الموارد). || شراب خوردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). نوشیدن شراب: اغتل الشراب؛ شربه. (از اقرب الموارد). || جامه پوشیدن زیر جامهٔ دیگر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). لباسی زیر لباس دیگر پوشیدن: اغتل الثوب؛ لبسه تحت الثیاب. (از اقرب الموارد). || غلل زده گردیدن گوسپند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بیماری غَلَل و غَلالَة پیدا کردن گوسفند: اغتل الغنم؛ اخذها داء الغلل و الغلالة. (از اقرب الموارد). || غالیه مالیدن خود را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). خوشبوی ساختن با غالیه: اغتل فلان بالغالیه؛ تطیب بها. (از اقرب الموارد). || برگرفتن غلات مزرعه را: اغتل الضیعة؛ اخذ غلتها. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «اغتلال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر