معنی اعوس
6 بازدید
[ اَ وَ ] (ع ص) آنکه وقت خنده و جز آن، کنج دهنش برآید. (منتهی الارب) (از آنندراج). آنکه در وقت خنده و جز آن، کنج دهنش برآید. (ناظم الاطباء). آنکه دارای عَوَس باشد. (از اقرب الموارد). || زدایندهٔ زنگ. (منتهی الارب) (آنندراج). صیقل. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). جلادهندهٔ شمشیر و کارد و هر چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج). || صاف چیزی. (ناظم الاطباء). صاف کنندهٔ هر چیزی. مؤنث: عوساء. ج، عوس. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «اعوس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وس» برای سرودن شعر