معنی اعوان
5 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) یاران. مددکاران و یاوران. (از کنز و منتخب از غیاث اللغات). جِ عَون، پشتیبان و یاری گر. واحد و جمع و مؤنث و مذکر در وی یکسان است. (از آنندراج) (منتهی الارب). یاران. (مؤید الفضلاء). جِ مکسر عَون، بمعنی پشتیبان در کار و خدمتگزار. مفرد و جمع و مؤنث در آن یکسان است. و العرب تقول: «جاءت السنة و جاء معها اعوانها»؛ یعنون بالسنة الجدب و بالاعوان، الجراد و الذئاب و الامراض. (از اقرب الموارد). مددکاران. یاران. یاوران. یاریگران. نصرت کنندگان. (ناظم الاطباء). اَنصار. (یادداشت مؤلف): پیدا آرد با وی گروهی مردم در رساندن اعوان و خدمتکاران وی. (تاریخ بیهقی ص ۹۲). اعوان و خدمتکاران وی... یکی از دیگر مهتر و کافی تر و شایسته تر. (تاریخ بیهقی). این زن امیر حرس بخواند و گفت فلان شب قومی را از اعوان خویش راست کن و بیاور. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۱۰). بناء کارها بقوت ذات و استیلاء اعوان نیست. (کلیله و دمنه). نفاذ کارها به اهل بصر و فهم تواند بود نه به انبوهی انصار و اعوان. (کلیله و دمنه). حسان بن راعی و بسر هندو را با چند کس از اعوان او اسیر گرفت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۳۰). سلطان از اعوان دین و انصار اسلام پانزده هزار سوار گزیده بیرون کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۰۱). اعوان اسلام بر پی کفار میرفتند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۷۳). هر دو شار در زمرهٔ اعوان ناصرالدین بنصرت ملک نوح برخاستند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۳۹). - اعوان و انصار؛ یاریگران و کمک کاران.
کلمات همقافیه با «اعوان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر