معنی اعوال
5 بازدید
[ اِعْ ] (ع مص) بسیارعیال گردیدن: اعول فلان اِعوالاً، کذا اعیل. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بسیارعیال گردیدن. (آنندراج). بسیار عیال شدن. اِعالَه. اِعیال. (از اقرب الموارد). || بلند کردن آواز را در گریه و بانگ کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). به آواز بلند گریستن و نالیدن. (از اقرب الموارد). گریستن به آواز. (تاج المصادر بیهقی). || ناز کردن و بار بر کسی نهادن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ناز کردن و بار نهادن. (آنندراج). ناز کردن و حمل نهادن: اعول علیه؛ ادل دالة و حمل. (از اقرب الموارد). || حریص گشتن: اعول فلان کذا اعال و اعیل. (منتهی الارب). حریص گشتن. (آنندراج) (ناظم الاطباء). حریص شدن. (تاج المصادر بیهقی). حریص گردیدن. (از اقرب الموارد). || بانگ کردن کمان. (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی). آواز کردن کمان. (از اقرب الموارد). || نیازمند و درویش گردیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). فقیر شدن: اعال الرجل اعالة؛ افتفر. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «اعوال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر