معنی اعواق
6 بازدید
[ اَعْ ] (ع ص، اِ) جِ عَوق و عُوق، مرد بی خیر و آنکه از خیر بازدارد مردم را و جز آن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).[ اِعْ ] (ع مص) سپری شدن. (ناظم الاطباء): اعوق بی الدابة او الزاد اعاقة؛ سپری شد. (منتهی الارب). از سفر بازماندن: اعوق بی الدابة او الزاد اعواقاً؛ قطع؛ ای عجزت عن السفر. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «اعواق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر